سماع
هر دل که پریشان شود از ناله ی بلبل/ در دامنش آویز که با وی خبری هست
1. قالَ السجّادُ (ع): اِنَّ اَحَبَّکُمْ اِلىَ اللَّهِ اَحْسَنُکُم عَمَلاً، وَاِنَّ اَعْظَمَکُمْ عِنْدَاللَّهِ عَمَلاً اَعْظَمَکُمْ فیما عِنْدَ اللَّهِ رَغْبَةً.(4)
محبوبترین شما نزد خداوندمتعال، نیکوکارترین شما است و عظیم کارترین شما نزد خداوند متعال، راغبترین شما به عبادات الهى است.
2. قالَ (ع): هَلَکَ مَنْ لَیْسَ لَهُ حَکیمٌ یُرْشِدُهُ وَذَلَّ مَنْ لَیْسَ سَفیهٌ یَعْضُدُهُ.(5)
در هلاکت است کسى که دانشمندى وى را ارشاد ننماید و خوار است کسى که سفیهى وى را هم بازو نشود و کمک ننماید.
3. قالَ (ع): اِتَّقُوا الْکِذْبَ الصَّغیرَ مِنْهُ وَالْکَبیرَ فى کُلِّ جِدٍّ وَهَزْلٍ. فَاِنَّ الرَّجُلَ اِذا کَذِبَ فِى الصَّغیر اِجْتَرَأ عَلَى الْکَبیر.(6)
از دروغ، چه کوچک باشد، چه بزرگ و چه جدى باشد و چه شوخى، بپرهیزید؛ زیرا کسى که دروغ کوچک بگوید، جرأت بر گفتن دروغ بزرگ نیز پیدا خواهد کرد.
4. قالَ (ع): ما مِنْ شَیءٍ اَحَبَّ اِلَى اللّهِ بَعْدَ مَعْرِفَتِهِ مِنْ عِفَّةِ بَطْنٍ وَفَرْجٍ.(7)
نزد پروردگار منان هیچ چیز پس از خداشناسى دوست داشتنىتر از عفت شکم و فرج (حلال خورى و پاکدامنى) نیست.
5. قالَ (ع): طَلَبُ الْحَوائجِ اِلَى النَّاسِ مَذِلَّةٌ لِلْحَیاةِ وَمُذْهِبَةٌ لِلْحَیاءِ وَاِسْتِخْفافٌ بِالْوَقارِ وَهُوَ الفَقْرُ الْحاضِرِ.(8)
درخواست حوایج و نیازمندىها از مردم، موجب خوارىِ زندگى، از بین رفتن حیا و کاستن متانت است و آن، فقر حاضر است.
نزدیک انتخابات که می شود بعضی ها به یاد این می افتند که اصلح کیست و سابقه چه کسی بهتر از دیگری است. احزاب و جبهه ها و ائتلاف ها هم اگر تاقبل از این از فرط کسالت حتی خمیازه هم نمی توانستند بکشند، در این دوره به قلیان و جوشش می آیند. حتی اکثر حزب ها و جبهه های سیاسی در این دوره ( یکی دوماه قبل از انتخابات ) شکل می گیرند.
این روز ها حتی ایدئولوژی های تازه هم کشف می شود مثل مورد اخیر در مورد حجیت انتخاب صالح مقبول بر اصلح غیر مقبول. در یکی از خبرگزاری ها نوشته بود چرا در لیست فلان جبهه اسمی از شاگردان فلان آقا نیامده و این را دست آویزی برای اصلح نبودن افراد این لیست قرار داده بود. انگار در این مملکت فقط شاگردان آن آقای گرامی صلاحیت لازم را برای نمایندگی دارند و شاگردان آقایان دیگر، نه! این خودخواهی و انحصار طلبی دوستان اتفاقا حزب اللهی آفتی است برای پیشرفت و نیل به آرمان های نظام مقدس جمهوری اسلامی.
وقتی بزرگ ترهای یک جمع مرتکب خطایی شدند دیگر از کوچکترها چه انتظاری می توان داشت؟ در مورد انتخابات که البته انتخابات در مقایسه با روزها و ایام بعد از آن یک جمع کوچک و گذراست، عده ای مرتکب خطایی نابخشودنی شدند و اتحاد "بزرگ" و "مصونیت بخش" اصولگرایان را بخاطر خودخواهی و درخواست های نه چندان موجه خود نپذیرفتند و دیری نپایید که کوچک ترها این اشتباه را سرلوحه کار خود قرار داده و این شد شروعی بر اعلام لیست های متعدد گروه ها برای انتخابات پیش رو.
چیزی که دوستان خطاکار ما در این مورد رعایت نکردند همانا این آیه از قرآن بود:
مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَ الَّذینَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْکُفَّارِ رُحَماءُ بَیْنَهُمْ*
دوستان متوجه نبوده و هنوز نیستند که همراهی ولایت علاوه بر شدت عمل و سختی با کفار دارای شق دیگری نیز هست یعنی مهربانی با دوستان و رحم وبخشندگی در رابطه با ایشان.
روزهایی بر ما می گذرد که حضرت آقا بوسیله فتاوی و منویاتی که به طرق مختلف صادر می کنند بابی را گشوده اند که میان اهل سنت و تشیع وحدت و صد البته الفت برقرار شود؛ نمونه هایی از جمله پخش اذان اهل سنت در کردستان در داخل کشور و همینطور فتوا در مورد تحریم بی حرمتی به عایشه(رضی الله عنها) در سطح جهان اسلام پیشروی ماست.
البته اشخاصی هم هستند که بسبب عنادی که با حضرت آقا دارند به دامان انگلیس گریخته و با تاسیس یک شبکه مذهبی! و به علاوه دارای نام ارزشمندی همچون "شبکه اهل بیت(علیهم السلام)" آب به آسیاب غربی ها ریخته و به برکت پول های استعمار پیر، تنور انشقاق و اختلاف را بین شیعه و سنی شعله ور می سازند البته به نام گسترش تفکر شیعی!
بگذریم که تنها صاحبان بصیرت از این موارد بیشمار عبرت خواهند گرفت.
مردم در کشورهای عربی بطور خاص و مردم آزادیخواه جهان (همان هایی که امام خمینی (رحمة الله علیه) از آنها با عنوان "مستضعفین عالم" یاد می کردند) بطور عام روز به روز به تفکرات ما نزدیک تر و با آرمان های انقلاب اسلامی ما همسوتر می شوند. اینان به ایران اسلامی بعنوان الگوی شفا دهنده دردهای خود می نگرند.
حال سوال اساسی اینجاست که ما ایرانیان و بالاخص نخبگان سیاسی چه تصویری از خود برای نمایش در اختیار آنها می گذاریم و در ذهن های آنها چه تصویری از خودمان رسم می کنیم؟
تصویر این روزهای ایران و تقابل نیروهایِ حزب اللهیِ اصولگرایِ ولایت مدارِ ولایت پذیرِ خدومِ ما، تصویر مناسبی نیست ومتاسفانه به مردم جهان باید بگوییم "ای مستضعین عالم به گیرنده های خود دست نزنید که مشکل از فرستنده پایدار ماست".
*آیه 29 سوره فتح
همین مطلب در عمارنامه
نمی دانم چرا مدتی است هر کس که می خواهد معروف شود یا به عبارت دیگر برای دیده شدن و اینکه اسمش بیفتد سر زبان ها دست به کارهای خلاقانه اما قدیمی و دمده شده می زند. کاری به آن خانم نابازیگر و ناکارآمدِ برای همه ندارم، ولی عده ی دیگری را هرروز می بینیم که برای معروف شدن مثلا دست به قلم برمی دارند و برای شخصی معروف و شناخته شده، نامه ی نصیحت یا چیزی شبیه به آن می نویسند. اول می خواهند بگویند: من بی سوادِ از همه جا رانده شده از امورِ جاریهِ مملکت چیزی فهم می کنم که آن آدمِ معروف نمی تواند آن را بهمان شکل!! فهم کند. و دوم اینکه میخواهند از این طریق دیده شوند چون در طول زنده!گی خود دیده نشده اند و از این حیث عقده به دل و گلو و جاهای دیگر دارند.
عقده دیده شدن باعث بیماری های روانی فراوان دیگری نیز میشود مثلا آقای نوری زاد احساس بی ارزش بودن و حقیربودن همه سلول های بدنش را مانند سرطان فراگرفته؛ گاهی احساس خفگی به او دست می دهد(خودش می گفت!) از بس که در خود چیز باارزشی یافت نمی کند.
آقای نوری زاد برای فرار از این بیماری های روانی دست به همان قلمی که ذکرش رفت می برد و هر از چند گاهی چیزکی می نویسد برای عقده گشایی و البته دیده شدن.
از آنجایی که ما مسلمانیم پس بر ماست که به کمک این بیمار رفته و او را مورد معالجه قرار دهیم. از قدیم می گفتند کسی که دچار بیماری وسواس است فقط یک درمان دارد و آن اینکه به وسواس خود اعتنا نکند و اینگونه انگارد که نه شتری آمده و نه رفته؛ بیماری آقای نوری زاد هم دقیقا به همین روش قابل درمان است منظور اینکه دیگران نباید به نامه ها و نوشته های او اعتنا کنند و اگر اینگونه رفتار شود نه اثری از بیماریِ دیده شدن در وی باقی می ماند و نه دیگر نشانی از خودش.
همین ممطلب در:
به یاد دارم تابستان سال فتنه که مشرف به مدینه شدم، روحانی کاروانمان چند دقیقه ای به ما فرصت جابجا شدن در هتل داد و گفت فلان دقیقه ی بعد، روبروی درب هتل جمع شویم برای اولین زیارت.
من 26 تیر از سفر مشهد برگشته بودم تهران و حالا 29 تیر وارد مدینه می شدم.
پیش خودم قرار گذاشته بودم که وقتی باجمع دوستانه دوستان وارد صحن مسجدالنبی میشویم همچنان سرم پایین باشد؛ نه اینکه از همان اول گردن فرازی کنم برای پیدا کردن گنبد خضرا. شاید می خواستم خودم را سورپرایز روحی کنم شاید.
علی رقم اینکه شناختی از صحن و موقعیت مکانی خود در حیاط مسجدالنبی نداشتم ولی ناگاه احساس حضور همه ما ومن را فرا گرفت اصلا دیگر رویم نمی شد سرم را بالا بگیر نمی دانم چرا؟ ولی چیزی میگفت فلانی (ها) مبادا سرتان را بالا بیاورید!
روحانی کاروان داشت زیارت نامه می خواند. یک مامور اداره ارشاد سعودی مدام مزاحم مان میشد که بروید نایستید و در آخر پراکنده شوید. و مابه امر روحانی مان هی مسیرمان را عوض می کردیم و به چپ و راست می رفتیم. خلاصه او را پیچاندیم ولی دیدم که از دور باز مراقب ماست والبته خیره خیره نظاره می کند.
همین حدود بود که روحانی کاروان به همه گفت اگر میخواهید خضرا را ببینید سرتان را بالا بیاورید. آری همه مثل من سرشان از هیبت نبوی پایین بود خیلی خودجوش انصافا!
سرم را که بالا آوردم و چشمم به گنبد مسجد افتاد، دلم ریخت. همه وجودم می گفت ایکاش فلانی الا مشهد بودی و اینجا نه حال اینکه سه روز بیشتر نبود که حرم امام روئوف بودم. غربت را آنجا فهمیدم
مکن ای صبح دل انگیز، شب من را تو طلوع
مکن ای باد صبا، گذر از پیکر من
مکن ای عشق نهان، آه من را تو زیاد
مکن ای سرو قیام، از دل بی دلبر من
مکن ای آتش جان، غم من را تو عیان
مکن ای حور مه آلود، چشم نا باور من
مکن ای ساقی مست، چشم من را تو خجل
مکن ای آب تو هموار، دل ساغر من
مکن ای راه نجات، راه من را تو جدا
مکن ای راه سوا، دو دل یاور من
مکن ای ناظرمن، فعل من را تو مباح
مکن ای خوب نصیحت، اخی آخر من
امام حسین از مدینه باهیبت یک امیر خارج شد. تک تک همراهان او بر اشترانی که همگی زینت شده بودند او را همراهی کردند. این شکل و شمایل همایونی می خواست بگوید ای مردم مدینه و ای اهل حجاز، من حسین بن علی بن ابی طالب برای اصلاح سنت وسیره جد اعلی وپدر بزرگوار خود از مدینه خارج می شوم، هرکه خواست، دین خدا را یاری کند اینک بامن خارج شود که ماندن در این ظلمت سودی جز پشیمانی نخواهد داشت. آری حسین بامداد دو روز مانده به اتمام ماه رجب سال شصتم، از مدینه به قصد مکه خروج کرد. بعضی می گویند حسین از خوف مزدوران یزید بن معاویه و بیم ماموران ولید بن عتبه که امارت مدینه را عهده دار بود، شبانه حرکت کرد. اگر این را بپذیریم حال در مورد مسیر حرکت ایشان چه می توان گفت که حضرتش برخلاف ابن زبیرکه از بیراهه به سمت مکه رفته بود، از شاهراه اصلی به سمت مکه عزیمت نمود؟
همراه بودن همه فاطمیون با ایشان بدین معنی است که هجرت حسین بن علی تنهاراه باقی ماندن بر سنت و سیره نبوی و علوی است و هرکس این راه را انتخاب نکند بحق از حق غافل شده است(1)
راه حسین بن علی در ورای گذشت قرن ها هنوز جاودانه و بی غش، چشم به راه انبوه مومنان است. وامروز مردمی از دیار دودریا آن راه را انتخاب کرده اند. دو دریایی که یکی مملو از کوثر شیرین است و دیگری آکنده از آب صدید(2) و غسّاق(3) و آنیة(4) تلخ.
تمایز مردم دودریا با مردم قرن و اسکندریه در اعتقادات و حرف هایشان است چرا که آنها علاوه بر «الله اکبر»، «هیهات من الذلة» گویان علیه مستبدان فریاد میکشند. بخاطر همین هیهات گفتن ها بود که قلدران میخواهند در خفا و از قفا صدای آنها را خاموش کنند.
محرم امسال برای همه ما والبته برای همه مردم دیار دودریا محرم آزادی از دست ستمگران است.
این خط و این نشان:

.........................................
1. قال رسول الله: مثلنا مثل سفینة نوح، من رکبها نجا ومن تخلّف عنها غرق
2.(و خاب کل جبار عنید من ورائه جهنم و یسقی من ماء صدید (ابراهیم/15_16)
3. (لا یذوقون فیها بردا و لا شرابا الا حمیما و غساقا) (نبا / 24_25)
4. (تصلی نارا حمیة تسقی من عین آنیة) (غاشیه / 4_5)
| Design By : Mihantheme |

