جهاد مقدس(بخش پایانی)

«جنگ جنگ تا پیروزی»

«تازنده ایم رزمنده ایم»

«کربلا کربلا ما داریم می آییم»

«راه قدس از کربلا می گذرد»

اینها همان شعارهایی (بخوانیم شعورهایی) است که در طول جنگ، ترنم لبان پدران و برادران بزرگوار ما بود. اما در مکتب خالص وناب شیعی پیروزی معنایی جز غلبه جسمانی بر دشمن، مفهومی عالی و والاتر داشت. پیروزی عبارت بود از انجام وظیفه و ادای تکلیف الهی. البته همینک  نیز چنین است. ونتیجه از آن خدا بوده وهست وما را بدان کاری نیست. اینجاست که شیخ بزرگوار ما گفت «چه بکشیم چه کشته شویم پیروزیم».

فشارهای دول خارجی بر ایران افزایش یافته بود. مدام در رسانه ها تبلیغ میکردند که ایران جنگ طلب است وخواهان جنگ؛ البته نمیتوانستند بگویند ایران جنگ افروز است زیرا از همان ابتدای تصویب قطعنامه نقطه نظر ایران معرفی متجاوز بود یعنی صدام. وصدام که در میدان جنگ شکست را پشت شکست میچشید مشغول حمله موشکی کلانشهرها شد بی انصاف.شعر بمباران شیمیایی هم که سرودن ندارد وهمه از بهر هستیم.

روضه اش خواندنی نیست اما سرانجام انتخاب بایک نفر بود همانی که ریش و قیچی مردم ایران به دست مبارک او بود، خود مردم این را میخواستند.

اما آن یک نفر مستبد نبود که خود رای باشد، همه ی مسئولین را فراخواند. میگفت همه مورد اعتمادش هستند ونظرشان کارشناسانه و دلسوزانه است. همه آمدند، سفره دل را نزد شیخ گشودند وهرآنچه از آمار وارقام واطلاعات نزدشان بود خاضعانه پیشکش شیخ کردند. شیخ در پایان نظر یکایک را پرسید:اقتصادیون، سیاسیون ونظامیون.

جملگی منظورها یک کاسه کرد...

شیخ همه را مرخص نمود و از این عالم انگار دوباره که نه صدباره بیرون شد. خلوتی بود ونیایشی و سپاسی وشایدسخنانی با دوستش. زکریا از محراب عبادت وبندگی خارج شد. همه ساکت بودند شاید قبل از همه خود شیخ ساکت بود ولی باخود چیزی زمزمه میکرد: غبطه میخورد به قهقه ی شهید عند ربه، ناراحت بود از قاعدین جنگ والبته مدعیان پس از آن.

شیخ لب گشود از خونی که در رگ غیرتش بود میگفت واینکه نه از کسی ونه از کشوری در تصمیمش تاثیر نگرفته، گفت آنچه انجام میدهد برای رضای خداست وبه همان تکلیفی که در بالا اشاره شد مکلف است. از خدا خواست باب شهادت را بر او و بر ملت ایران باز گذارد. از جام زهری که ....

شیخ پیمان صلح حدیبیه را به خلافت از حضرت رسالت پذیرفت و به مردم امر کرد غضب وخشم الهی را در خود بپرورانید وهماره آماده پیکار باخصم خدا باشید.

شاید سوزدار ترین نوشته ای که از امام خوانده باشم بی اغراق همین بیانیه به مناسبت پذیرش قطعنامه598 باشد. خضوع امام را و سوز دل اورا اگر خواستید ببینید این بیانیه را بخوانید.

گزیده ای از این بیانیه پرسوز:

خوشا به حال آنان که با شهادت رفتند! خوشا به حال آنان که در این قافله نور جان و سر باختند! خوشا به حال آنهایی که این گوهرها را در دامن خود پروراندند! خداوندا، این دفتر و کتاب شهادت را همچنان به روی مشتاقان باز، و ما را هم از وصول به آن محروم مکن. خداوندا، کشور ما و ملت ما هنوز در آغاز راه مبارزه اند و نیازمند به مشعل شهادت، تو خود این چراغ پر فروغ را حافظ و نگهبان باش. خوشا به حال شما ملت! خوشا به حال شما زنان و مردان! خوشا به حال جانبازان و اسرا و مفقودین و خانواده های معظم شهدا! و بدا به حال من که هنوز مانده ام و جام زهرآلود قبول قطعنامه را سر کشیده ام، و در برابر عظمت و فداکاری این ملت بزرگ احساس شرمساری می کنم و بدا به حال آنانی که در این قافله نبودند! بدا به حال آنهایی که از کنار این معرکه بزرگ جنگ و شهادت و امتحان عظیم الهی تا به حال ساکت و بی تفاوت و یا انتقاد کننده و پرخاشگر گذشتند! آری، دیروز روز امتحان الهی بود که گذشت و فردا امتحان دیگری است که پیش می آید و همه ما نیز روز محاسبه بزرگتری را در پیش رو داریم.

 

من باز می گویم که قبول این مسئله برای من از زهر کشنده تر است، ولی راضی به رضای خدایم و برای رضایت او این جرعه را نوشیدم و نکته ای که تذکر آن لازم است این است که در قبول این قطعنامه فقط مسئولین کشور ایران به اتکای خود تصمیم گرفته اند.

 

شما می دانید که من با شما پیمان بسته بودم که تا آخرین قطره خون و آخرین نفس بجنگم، اما تصمیم امروز فقط برای تشخیص مصلحت بود و تنها به امید رحمت و رضای او از هر آنچه گفتم گذشتم و اگر آبرویی داشته ام با خدا معامله کرده‌ام. عزیزانم، شما می دانید که تلاش کرده ام که راحتی خود را بر رضایت حق و راحتی شما مقدم ندارم. خداوندا، تو می دانی که ما سر سازش با کفر را نداریم. خداوندا، تو می دانی که استکبار و امریکای جهانخوار گلهای باغ رسالت تو را پرپر نمودند. خداوندا، در جهان ظلم و ستم و بیداد، همه تکیه گاه ما تویی ، و ما تنهای تنهاییم و غیر از تو کسی را نمی شناسیم و غیر از تو نخواسته ایم که کسی را بشناسیم. ما را یاری کن، که تو بهترین یاری کنندگانی. خداوندا، تلخی این روزها را به شیرینی فرج حضرت بقیةاللّه - ارواحنا لتراب مقدمه الفداء - و رسیدن به خودت جبران فرما.

 

فرزندان انقلابی ام، ای کسانی که لحظه ای حاضر نیستید که از غرور مقدستان دست بردارید، شما بدانید که لحظه لحظه عمر من در راه عشق مقدس خدمت به شما می گذرد. می دانم که به شما سخت می گذرد، ولی مگر به پدر پیر شما سخت نمی گذرد؟ می دانم که شهادت شیرینتر از عسل در پیش شماست، مگر برای این خادمتان اینگونه نیست؟ ولی تحمل کنید که خدا با صابران است.

 

بغض و کینه انقلابی تان را در سینه ها نگه دارید، با غضب و خشم بر دشمنانتان بنگرید و بدانید که پیروزی از آن شماست 

آنها را از این تصمیمی که گرفته اند شماتت نکنید، که برای آنان نیز چنین پیشنهادی سخت و ناگوار بوده است.

 

من در اینجا به جوانان عزیز کشورمان، به این سرمایه ها و ذخیره های عظیم الهی و به این گلهای معطر و نوشکفته جهان اسلام، سفارش می کنم که قدر و قیمت لحظات شیرین زندگی خود را بدانید، و خودتان را برای یک مبارزه علمی و عملی بزرگ تا رسیدن به اهداف عالی انقلاب اسلامی آماده کنید.

و من به همه مسئولین و دست اندرکاران سفارش می کنم که به هر شکل ممکن وسایل ارتقای اخلاقی و اعتقادی و علمی و هنری جوانان را فراهم سازید، و آنان را تا مرز رسیدن به بهترین ارزشها و نوآوریها همراهی کنید، و روح استقلال و خودکفایی را در آنان زنده نگه دارید.

 

مبادا اساتید و معلمینی که به وسیله معاشرتها و مسافرت به جهان به اصطلاح متمدن، جوانان ما را که تازه از اسارت و استعمار رهیده اند، تحقیر و سرزنش نمایند و خدای ناکرده از پیشرفت و استعداد خارجیها بت بتراشند و روحیه پیروی و تقلید و گدا صفتی را در ضمیر جوانان تزریق نمایند. به جای اینکه گفته شود که دیگران کجا رفتند و ما کجا هستیم به هویت انسانی خود توجه کنند و روح توانایی و راه ورسم استقلال را زنده نگه دارند. ما در شرایط جنگ و محاصره توانسته ایم آنهمه هنرآفرینی و اختراعات و پیشرفتها داشته باشیم. انشاءاللّه در شرایط بهتر زمینه کافی برای رشد استعداد و تحقیقات را در همه امور فراهم می سازیم.

کسی تصور نکند که ما راه سازش با جهانخواران را نمی دانیم. ولی هیهات که خادمان اسلام به ملت خود خیانت کنند! البته ما مطمئنیم که در همین شرایط نیز آنها که با روحانیت اصیل کینه دیرینه دارند و عقده ها و حسادتهای خود را نمی توانند پنهان سازند آنان را به باد ناسزا گیرند. ولی در هر حال آن چیزی که در سرنوشت روحانیت واقعی نیست سازش و تسلیم شدن در برابر کفر و شرک است. که اگر بندبند استخوانهایمان را جدا سازند، اگر سرمان را بالای دار برند، اگر زنده زنده در شعله های آتشمان بسوزانند، اگر زن و فرزندان و هستیمان را در جلوی دیدگانمان به اسارت و غارت برند هرگز اماننامه کفر و شرک را امضا نمی کنیم.

/ 5 نظر / 27 بازدید
عمار

سلام و درود؛ دوست عزیز این مطلب شما در پایگاه اینترنتی و بسته فرهنگی عمارنامه منتشرگردید. http://www.ammarname.ir/link/3175 ما را با درج بنر و یا لوگو در وبگاه خود یاری نمایید . موفق و پیروز باشید . عمارنامه http://ammarname.ir/—- info@ammarname.ir یا علی

جانباز از اصفهان

با سلام بر شما و آگاهان با مطلب مهم: "توصیه به آیت الله مصباح" به روز می باشم. مطلب مهم می باشد حتما" مطالعه بفرمایید

بهمن

آمدم تا به بی حیایی پایان دهم ...[نیشخند]